ادبیات پایداری ) شعری از شاعر معاصر  آقای سعید بیابانکی

 

دور تا دور حوض خانه ما

پوکه های گلوله گل داده است

پوکه های گلوله را آری

پدر از آسمان فرستاده است

 

عید آن سال ،حوض خانه ما

گل نداد و گلوله باران شد

پدرم رفت و بعد هشت بهار

پوکه های گلوله گلدان شد

 

پدرم تکه تکه هر چه که داشت

رفت همراه با عصاهایش

سال پنجاه و هفت چشمانش

سال هفتاد و پنج پاهایش

 

پدرم کنج جانماز خودش

بی نیاز از تمام خواهش ها

سندی بود و بایگانی شد

کنج بنیاد حفظ ارزش ها

 

روی این تخت رنگ و رو رفته

پدرم کوه بردباری بود

پدر مرد من به تنهایی

ادبیات پایداری بود ....

 

شعر زیبای خدا بابا

یه بچه کلاس اولی بود با معلم خودش در رابطه با درس بابا مشکل داشت

صدای ناز می­ آید

صدای کودک پرواز می­ آید

صدای رد پای کوچه­ های عشق پیدا شد

معلم در کلاس درس حاضر شد

یکی از بچه ها از قلب خود فریاد زد برپا ..........

ادامه نوشته

با تشکر از دخترم  خانم قسامی

داستانی زیبا
ادامه نوشته